محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

122

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

[ تصوير ] مدفن راحيل ( مادر يوسف ) در بيت لحم واقع در جنوب بيت المقدس بنابراين تا يوسف زنده است و در جمع ما وجود دارد ، او و برادرش در قلب پدر جاى دارند و هر روز آنها بين قلب پدر و ما حجابهاى تيرهء بيشترى ايجاد مىكنند . شفاى اين درد كه قلب ما را مىآزارد و اضطراب و تشويش خاطر ما را فراهم ساخته است ، اين است كه در كمين او بنشينيم و خونش را بريزيم ، او را بكشيم و آثارش را محو كنيم و يا اينكه او را در بيابانى دور از آب و آبادى رها كنيم تا حيوانات بيابان او را بدرند و يا رملهاى صحرا او را در زير خود دفن نمايند . پس از مرگ يوسف فاصلهء كنونى ما و پدرمان كمتر مىگردد و اين شكاف عميق پر مىشود و ما به قلب پدر نزديك مىگرديم و محروميتهاى خود را از مهر و محبت پدر جبران مىنماييم . سپس از گناه خويش توبه مىكنيم و پس از آن قومى رستگار و شايسته خواهيم بود . يهودا كه در فكر با تدبيرتر و در حلم برتر از همهء آنان بود گفت : ما فرزندان